ابن الأثير ( مترجم : خليلى / حالت )

158

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي )

( در تجهيز مرغداران و خوك‌چرانان ) بدانكه بدترين مردم نزد خدا و مردم پادشاهان دروغگو هستند كه آنها همواره رسوا شده و مستوجب كيفر مىباشند . آنچه از وضع و حال شما براى ما روشن شده اينست كه شما از بيچارگى و نداشتن مرد جنگى بمرغداران و خوك‌پروران متوسل شده‌ايد . خدا را سپاس كه نتيجه كار زشت شما بشما عايد شده كه شما ناگزير بمرغداران و چوپانان پناه برده‌ايد ايرانيان چون بر اين پاسخ آگاه شدند سخت سرافكنده و پريشان گشتند كه چرا بايد پادشاه چنين نامهء بنويسد و اظهار عجز كند تا دشمن دلير و گستاخ گردد . آنها ( ايرانيان ) گفتند : اين بد كردارى از شوم و نحوست ولادت و پرورش شهر براز براى ما پيش آمده بشاه گفتند : تو با اين نامه كه نوشتى دشمن را نسبت بما جسور و بىباك كردى . پس از اين هر نامهء كه مىنويسى بايد با مشورت ما باشد . مثنى هم در محل « صراة » نزديك با هرمز روبرو شد ، جنگ آغاز گرديد سپاه آنها ( ايرانيان ) حمله كرد . فيلى كه همراه داشتند بلشكر مسلمين حمله و آنها را پراكنده نمود . مثنى گروهى ( از دليران ) با خود همراه نموده به آن فيل حمله كردند و كشتند . بر اثر كشتن فيل ايرانيان گريختند . مسلمين هم آنها را تا مدائن ( پايتخت ) دنبال كردند و بهر كه مىرسيدند مىكشتند . در آن هنگام شهر براز درگذشت كه خبر فرار هرمز جاذويه را شنيده بود ، ايرانيان هم دچار اختلاف شدند ( براى برگزيدن شاه ) نهر دجله مرز ما بين ايران و مسلمين واقع شد و آنچه بعد از دجله بود بدست مثنى افتاد . بعد از مرگ شاه ايرانيان بر پادشاهى « دخت زنان » دختر خسرو متفق شدند ولى كارى از او ساخته نشد ناگزير او را از پادشاهى خلع كرده شاپور بن شهربراز را بر اورنگ شاهى نشاندند . چون شاهنشاهى او مسلم گرديد فرخزاد بن بندوان ( پدر رستم ارمنى سپهسالار قادسيه ) سربلند كرده از شاه خواست كه آزرميدخت دختر خسرو